صائن الدين على بن تركه
179
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
در خار ببين گل را ، بيرون همه كس بيند * در جزو ببين كل را اين باشد اهليت 143 در غوره ببين مل را ، در غنچه ببين گل را * در جزو ببين كل را كاين باشد اهليت 76 ، 143 انديشهء هستى ز درون بر در پيچ * رو تا به خرابات و چو مردان در پيچ 97 هر خرقه و خردهاى كه دارى در باز * انديشهء دستار مكن در سر پيچ 97 اى پيشرو مردى امروز تو بر خوردى * وى زاهد فردايى فردات مبارك باد 84 ، 148 عقل با عشق بر نمىآيد * جور مزدور مىبرد استاد 68 تا سخن آوازهء دل در نداد * جان تن آزاده به گل درنداد 36 ، 53 ، 115 تو فرض كن كه چو سوسن همه زبان گردم * كجا ز عهدهء تقرير آن شوم آزاد 66 ، 138 غبارى بر دميد از راه بيداد * شبيخون كرد بر نسرين و شمشاد 88 چه تاب مجلس درياكشان عشق آرد * تنكدلى كه به يك جرعه بىخبر گردد 82 ، 147 چه تاب جرعهء دردىكشان عشق آرد * تنكدلى كه هم از بوى بىخبر گردد 147 به هر طريق كه باشد نصيحتش مكنيد * كه او به قول نصيحتكنان بتر گردد 91 مرا دليست كه پيرامن خطر گردد * چو شمع زار و چو پروانه در بدر گردد 91